غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
550
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
كه قاضى آنولايت بود و سيد حمزه متوجه آستان سلطنت آشيان گشتند و شيخ محمود نيز با ايشان همراهى نمود تا كتاب جوش و خروش خود را بگذراند و خود را بتجديد منظور نظر التفات آنحضرت گرداند اما بحسب تقدير در وقتى كه از پل تفليس كه بر كنار آب بستهاند ميگذشت در آب افتاد و آتش حياتش فرو نشسته رخت بقا بباد فنا داد ع غرق درياى كرم بادا هميشه جان او و پسر شيخ محمود مولانا قطب الدين آن نسخه را به نظر انور رسانيده بصله كرامند محفوظ و بهرور شد و اين بيت مقطع بعضى از غزليات شيخ محمود است كه بيت بنويس شعر محمود اكرت پسند افتد * كه بلطف ابن زنگى دگر از عجم نزايد . مولانا على بدر از جمله شعراء دار السلطنه هراة بود در سنه 791 كه ميرزا ميرانشاه جهة دفع فتنه حاجى بيك جونى قربانى بهراة آمد در باغ زاغان نزول اجلال فرمود مولانا على بدر بشرف ملازمت شاهزاده مشرف گشته قصيده گذرانيد كه دو بيت اولش اينست نظم اى ز مهر رخ تو ماه منور گشته * عالم از نكهت زلف تو معطر گشته خط مشگين تو بر صفحهء كافور عذار * آيت حسن جمال است مقرر گشته و شاهزاده نسبت بمولانا در مقام التفات آمده صله مناسب عنايت فرمود . خواجه عصمة الله بخارى در سلك اعاظم ناظمان مناظم سخن گذارى انتظام داشت ديوان اشعارش مشهور است و ابيات بلاغت آثارش بر الواح خاطر فضلا مسطور و از آن جمله قصيدهايست كه در مرثيه صاحبقرانى در سلك نظم كشيده و آن قصيده را نزد اميرزاده خليل سلطان گذرانيده مشمول نظر انعام و احسان گرديد مطلع قصيدهء مذكور اينست مرثيه اى فلك خرگاه ويران كن كه سلطان غايبست * تخت گو بر خاك بنشين چون سليمان غايبست و چون خواجه عصمة اللّه در نظم اشعار تتبع امير خسرو دهلوى مينمود و بسيارى از معانى آن جناب را در منظومات خويش درج فرموده يكى از فضلا در آن باب گويد نظم مير خسرو را عليه الرحمه شب ديدم بخواب * گفتمش عصمة ترا يك خوشهچين خرمن است شعر او چون بيشتر از شعر تو شهرت گرفت * گفت باكى نيست شعر او همان شعر منست و تاريخ وفات خواجهء عصمة شاعرى ادا نموده بيت تاريخ وفات خواجه عصمت * هر كس كه شنيد گفت تمت . مولانا نجم الدين الطارمى در فن انشاء و علم املا بيمثل زمان خود بود و ملازمت ميرزا اميرانشاه مينمود و در آن اوقات كامل التواريخ ابن اثير را بفرموده شاهزاده مشار اليه از لغت عربى به زبان فارسى ترجمه كرد و كمال فصاحت و بلاغت در آن كتاب بجاى آورد . خواجه على تبريزى الشطرنجى حافظ كلام اللّه بود و تمام صحيح بخارى را نزد شيخ شمس الدين محمد جزرى رحمة اللّه عليه قرائت فرمود در علم حديث مهارت حاصل نمود و خواجه على در فن شطرنج آنقدر وقوف داشت كه صغير و كبير آن روزگار استادى ويرا مسلم داشتند و غايبانه مانند حاضرانه بغايت نيكو ميباخت و در مجلس شريف امير تيمور گوركان